|
به سا یت روح و روان علی نیکچی خوش امد ید |
بهترین خبر دنیا چت فارس زبانان برای ثبت نام به ادرس:www.L4I.comمن خیلی راضیم بهداشت روان چیزی فراتر از فقدان یا نبود بیماری روانی است. بعد مثبت بهداشت روان که سازمان بهداشت جهانی نیز روی آن تکیه دارد، در تعریف سلامتی لحاظ شده است « سلامتی یک حالت رفاه فیزیکی، روانی و اجتماعی است نه فقط فقدان بیماری و یا ناتوانی». مفهوم بهداشت روان شامل رفاه ذهنی، احساس خودتوانمندی، خودمختاری، کفایت، درک هم بستگی بین نسلی و توانائی تشخیص استعدادهای بالقوه هوشی وعاطفی درخود است. بگونه ای دیگر می توان گفت: بهداشت روان حالتی از رفاه است که در آن فرد توانائی هایش را باز می شناسد و قادر است با استرس های معمول زندگی تطابق حاصل کرده ، از نظر شغلی مفید و سازنده باشد و بعنوان بخشی از جامعه با دیگران مشارکت و همکاری داشته باشد. بهداشت روان به همه ما مربوط است نه فقط به کسانی که از بیماریهای روانی رنج می برند. هیچ گروهی از بیماری روانی مصون نیست. البته بایداذعان داشت که در افراد بی خانمان، تهیدستان، افراد بیکار و با سطح تحصیلات پائین،کسانی که قربانی خشونت بوده اند، مهاجرین و پناهندگان، کودکان و نوجوانان، زنانی که مورد سوء استفاده قرار گرفته اند و در افراد مسن که مورد غفلــــــت و بی توجهی واقع شده اند، بیشتر دیده می شود. عظمت بار بیماریهای روانی:امروزه حدود 450 میلیون نفر از مردم دنیا از یک بیماری روانی یا رفتاری رنج می برند برطبق آمار سازمان بهداشت جهانی در سال 2001،33درصد از عمر سپری شده با ناتوانی (YLD) بدلیل بیماری های عصبی- روانپزشکی است. بیماری افسردگی تک قطبی، علت 15/12 درصد از سالهای سپری شده با ناتوانی است و سومین رتبه را بین علل نسبت داده شده به بارکلی بیماریها دارد. 4 مورد از 6 علت اصلی سالهای سپری شده عمر با ناتوانی بدلیل بیماریهای عصبی - روانپزشکی را، بیماریهای روانی چون: افسردگی، بیماریهای وابسته به مصرف الکل، اسکیزوفرنی و بیماری دو قطبی به خود اختصاص داده است . بیش از 150 میلیون نفر از مردم دنیا در هر برهه از زمان از افسردگی رنج می برند. حدود 1 میلیون خودکشی موفق هرسال در جهان داریم و حدود 25 میلیون نفر از مردم جهان از اسکینروفرنی، 38 میلیون نفر از صرع و بیش از 90 میلیون نفر از یک بیماری وابسته به مصرف الکل و یا سایر مواد رنج می برند. اختلالات روانی و بیماریهای طبی با هم در ارتباطند کاملاً روشن است که عملکرد روانی بطور بنیادی با عملکرد فیزیکی، اجتماعی و پیش آگهی سلامتی در ارتباط است. بطور مثال افسردگی عامل خطری برای 6بیماریهایی مثل سرطان ها و بیماریهای قلبی است و از طرفی بیماریهای روانی مانند افسردگی و اضطراب و وابستگی به مواد در افرادی که از بیماریهای جسمی رنج می برند موجب عدم پذیرش و شکست در برنامه های درمانی بعلت رعایت نکردن اصول درمان توسط بیمار می شود. رفتارهای مخاطره آمیزی چون کشیدن سیگار، فعالیت جنسی غیر ایمن، با بیماریهائی مثل سرطان و ایدز مرتبط هستند. در بین 10 عامل خطر برای بار کلی بیماری که در DALY محاسبه شده،ودرگزارش بهداشت جهانی 2002 آورده شده است ،3 مورد آن روانی- رفتاری بوده ( روابط جنسی غیر ایمن، مصرف تنباکو و الکل) و 3 تای دیگر تحت تاثیر فاکتورهای روانی- رفتاری قرار می گیرد (چاقی، فشار خون و کلسترول بالا). شیوع افسردگی اساسی در جمعیت بطور کل بین 3 تا 10% است ولی در افرادی که دچار بیماریهای مزمن هستند این میزان بیشتر است . افراد افسرده مبتلا به بیماریهای عفونی ممکن است برنامه های درمانی خود را نپذیرند و رژیم درمانی مربوطه را رعایت نکنند و این مسئله باعث مقاومت داروئی شده و روی سلامت عمومی جامعه عوارض جـــــــدی می گذارد و از طرفی این افراد بیشتر مصرف کننده مراقبت های بهداشتی و درمانی هستند و هزینه مضاعفی را برجامعه وارد می کنند. تا 29درصد از افراد مبتلا به فشار خون افسردگی اساسی دارند: تا 22درصد از افراد مبتلا به انفارکتوس قلبی، 30درصد افراد مبتلا به صرع، 27 درصد افراد مبتلا به دیابت ، 31 درصد افراد مبتلا به سکته مغزی ، 33 درصد از افراد مبتلا به سرطان ، 44درصد افراد مبتلا به ایدز و 46 درصد از افراد مبتلا به سل از افسردگی اساسی رنج می برند. از باری که برخانواده ها تحمیل می شود نباید غفلت کرد افراد خانواده این بیماران اغلب اولین مراقبین آنها هستند و از حمایت های فیزیکی و عاطفی گرفته تا بار سنگین هزینه های درمان و مراقبت از بیمارانشان بعهده آنهاست. تخمین زده می شود در 1 خانوار از هر 4 خانوار، حداقل یک فرد مبتلا به اختلال روانی یا رفتاری وجوددارد . خانواده ها علاوه بر فشار و استرس بالای ناشی از مشاهده بیماری در یکی از اعضاء مورد علاقه و عزیزشان، در معرض انگ اجتماعی و تبعیضی هستند که بیماری روانی در اجتماع به روی آنها می گذارد. طرد شدن از طرف دوستان،بستگان و همسایگان، احساس منفک بودن و محدودیت در فعالیت های اجتماعی را با خود به همراه دارد.در اغلب موارد خانواده ها هزینه درمان بیماران روانی را متحمل می شوند و سهم دولت و سازمان های بیمه گر عمدتاً ناچیز است. بار اقتصادی بیماریهای روانی در ایالات متحده امریکا، سالانه 148 میلیون دلار صرف هزینه کلیه بیماریهای روانی می شود. در سال 1996 و 1997، انگلستان هزینه بیماریهای روانی را 32 میلیون پوند برآورده کرده بود که 45 درصد آن بدلیل از دست دادن کارآئی و توانائی سازندگی بود. بیماری اسکیزوفرنی و آلزایمر، از بیماریهائی چون آرتریت، آسم، کانسرونارسائی احتقانی قلب و ناهنجاریهای مادرزادی قلب، دیابت، فشارخون و سکته مغزی، هزینه درمانی متوسط برای هر بیمار بیشتری دارد.
بیماری روانی کارآئی، شغل یابی و حفظ شغل را در فرد کاهش می دهد در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا 35 تا 45 درصد غیبت از محل کار بدلیل مشکلات بهداشت روانی است. بطور متوسط تعداد روزهای از دست رفته کاری که به بیماریهای روانی نسبت داده می شود 6 روز در ماه در هر 100 کارگر و تعداد روزهای کم کاری 31 روز در ماه در 100 کارگر است . در ایالات متحده 8/1 تا6/3 درصد از کارگران از افسردگی اساسی رنج می برند و شاغلین با افسردگی 2 برابر بیشتر احتمال ناتوانی در کار نسبت به افراد بدون افسردگی دارند.
ارتقاء بهداشت ازدیدگاه مجریان بهداشتی ارتقاء بهداشت به کوشش هائی اطلاق می گردد که جمعیتهای سالم رانیز شامـل می شود وهدف از آن بالا بردن سطح بهــداشت و ســلامتی است ( تایلور،1995) .ارتقاء بهداشت با مفاهیم دیگری چون آموزش بهداشت پیشگیری اولیه وتامین بهداشت ارتباط دارد. بحث های زیادی در مورد ارتباط این مفاهیم مطرح شده است. مفهوم پیشگیری عموماً به معنی کاهش خطر ابتلاء به بیماری است (پیشگیری از رویدادها، پیامدها و عوارض یک بیماری و پیشگیری از رخداد دوباره بیماری). در حالیکه آموزش بهداشت مفهومی است که ارتقاء بهداشت از آن برخاسته است . بطور سنتی آموزش بهداشت به آموزش افراد و پس از آن آموزش گروهها و جامعه ربط داده میشود بنابراین تمرکز آن نخست به افراد و سپس بر تغییر رفتار جمعی است . با توجه به موارد یاد شده میتوان گفت آموزش بهداشت در عملی ساختن فعالیتهای ارتقاء بهداشت نقش مهمی دارد.
ارتقاء بهداشت روان جامعه نگر: در سال 1963یکی نخستین فعالیت های آموزشی بهداشت روان با پرورژه بهداشت روانی نورث امپتون معرفی شد. اهداف این پرورژه عبارت بودند از : 1- آگاهی عمومی از اختلالات روانی بعنوان یک مشکل 2- گسترش دانش و آگاهی در زمینه سبب شناسی اختلالات روانی 3- نشان دادن پیشرفت ها در زمینه درمان و مراقبت از بیماران روانی 4- ارائه اطلاعات در مورد اینکه مراقبت جامعه نگر چیست و چگونه افراد غیر متخصص میتوانند دراین زمینه همکاری داشته باشند و بیان اهمیت این همکاری .
[ چهارشنبه 30/6/90 ] [ 10:30 عصر ] [ ali nikchi ]
اکثر ما هنگام روبه رو شدن با موقعیت های تهدیدآمیز یا فشارزا احساس تنش و اضطراب می کنیم این گونه احساسات، واکنش های بهنجاری در فشار روانی. اضطراب امتحان پدیده ای است که به وفور در مراکز آموزشی و تحصیلی دیده می شود و به میزان زیادی نقش در موفقیت آمیز یا ناموفق بودن دانش آموزان دارد . اضطراب یکی از شایع ترین مشکلات عاطفی و روحی روانی انسان ها است که گاهی اوقات در ساده انگاری به موضوعات زندگی و عدم درمان به موقع و عدم اتخاذ شیوه مناسب آن چنان در تار و پود زندگی انسان نفوذ می کند که به جرات می توان گفت زمینه بسیاری از بیماری های جسمی، کسالت های روحی، آشفتگی های رفتاری و واکنش های نامناسب او را تشکیل می دهد. در ارزیابی فرد مضطرب نکته اساسی تشخیص اضطراب طبیعی از اضطراب غیر معقول و بیمار گونه است. ? اضطراب از دیدگاه فروید از دیدگاه فروید اضطراب به سه نوع تقسیم شده است: 1) اضطراب واقعی 2) اضطراب نوروتیک 3) اضطراب اخلاق الف) اضطراب واقعی: هنگامی تجربه می شود که شخص با خطرات یا تهدید های بیرونی مواجه است. ب) اضطراب نوروتیک: زمانی بروز می کند که تکانه های (نهاد) موجب تهدید فرد در برابر قطع کنترل های (من) و ظهور رفتار هایی می شود که منجر به تنبیه وی خواهد شد. ج) اضطراب اخلاقی: وقتی ظاهر می شود که فرد عملی خلاف وجدان اخلاقی یا ارزش های اخلاقی خویش انجام داده است یا حتی در نظر دارد انجام بدهد و به این دلیل احساس گناه می کند. ? ریشه های اضطراب (زمینه های اضطراب) در این راستا بایستی گفت که صاحبنظرانی معتقدند ریشه های بسیاری از اضطراب ها در دوران قبل از تولد وجود پیدا کرده است. بسیاری از روانشناسان و پزشکان معتقدند که بسیاری از افسردگی ها و اضطراب ها مربوط است به دوران بارداری مادران. اوتورانگ، ضربه تولد را علت اولیه اضطراب تلقی کردو بالاخره روانکاوی عامل ریشه ای اضطراب در میان کودکان را بر مساله جدا شدن از مادران عنوان کرده اند و نقل کرده اند که ضربه هیجان حاصل از جدایی ها، منبع بسیاری از اضطراب ها است که در وجود اشخاص ماندگار می شود. ? علل پیدایش اضطراب 1) فردی که مرتکب عملی می شود که با ارزش هایش همخوانی ندارد و احساس گناه می کند دچار اضطراب می شود و هر چه عمل بیشتر شود اضطراب هم بیشتر می شود. 2) بر اثر مسائل و شرایط محیط بیشتر در مواقعی که فرد به وسیله دیگران مورد ارزشیابی قرار می گیرد و رفتار فرد تحت کنترل قرار می گیرد اضطراب پدید می آید، مانند برگزاری امتحانات و مسابقات. 3) توجه زیاد فرد به توانایی های خویش در ارضای انگیزه یا کنترل موقعیت یا ترکیب این دو حالت. 4) تعارض می تواند عامل مهمی در پیدایش اضطراب باشد و هم چنین ناکامی منجر به تعارض می شود. ناکامی زمانی پدید می آید که فرد جهت دست یافتن به هدفی تلاش می کند ولی به مطلوب خود دست نمی یابد و همین موجب اضطراب می شود. ? علائم اضطراب 1) علائم جسمی اضطراب: آشفتگی چهره و نامرتب بودن وضع ظاهری، انقباضات عضلات، به هم ریختن وضع تنفس، لرزش اندام و تشنج و تیک. 2) علائم جسمی درونی: ایجاد اختلال در دستگاه گوارش، قلب حتی تا مرز سکته، بی خوابی که خود این عامل تشدید اضطراب و اضطراب خود عامل تشدید بی خوابی است. 3) علائم عاطفی: حالت یاس و افسردگی، بغض و کینه و خشم سریع و آنی، غم و غصه های بی حساب، حسادت به افرادی که از آرامش امنیتی نسبی برخوردارند، ترس شدید همراه با احساس بی دفاعی. 4) علائم روانی:
[ شنبه 15/5/90 ] [ 7:9 عصر ] [ ali nikchi ]
به نا م خدا علایم فیزیکی افسردگی دوستان عزیز یک عکس بسیار قشنگ اخر متن براتون گذاستم همه ی ما مطالب زیادی در مورد افسردگی و اثرات مخرب آن در زندگی فردی و اجتماعی خوانده و شنیده ایم. بهتر است بدانیم این مشکل روحی، تاثیراتی هم بر جسم ما می گذارد. بیشتر ما کم یا زیاد در مورد علائم و تاثیرات روحی افسردگی چیزهایی شنیده ایم؛ اما شاید در مورد نشانه های آن در بدن و جسم کمتر بدانیم.
در حقیقت افرادی که دچار افسردگی هستند اغلب از دردهای مزمن یا سایر نشانه های جسمی نیز رنج می برند.
از جمله این مشکلات می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
سر درد:
این مورد به نسبت سایر مشکلات در میان افراد مبتلا به افسردگی شایع تر است. اگر کسی دچار سردردهای میگرنی بوده باشد این حالت ممکن است با افسردگی تشدید شود.
کمر درد:
کمردرد هم مانند سردرد است یعنی اگر از قبل کمر درد داشته باشیم، زمانی که افسرده هستیم این درد وخیم تر خواهد شد.
به عبارت بهتر، افسردگی هر نوع درد مزمنی نظیر دردهای عضلانی و درد مفاصل را بدتر و شدیدتر خواهد کرد.
بسیار مهم است که پس از احساس درد در قفسه سینه بلافاصله به متخصص مراجعه کنیم تا این مورد بررسی شود؛ زیرا این درد ممکن است نشان دهنده ی مشکلات جدی قلبی باشد؛ اما گاهی افسردگی نیز می تواند عامل درد ناحیه ی قفسه سینه و ناراحتی های مربوط به آن باشد.
با بروز افسردگی به ویژه وقتی شدید باشد ممکن است احساس تهوع داشته باشید. دچار اسهال شوید یا یبوست مزمن پیدا کنید؛ بله نشانه هایی تا این حد متضاد.
خستگی: مهم نیست که چه قدر می خوابید یا استراحت می کنید. ممکن است پس از خواب باز هم احساس خستگی و فرسودگی داشته باشید.
حتی گاهی بیدار شدن از خواب هنگام صبح، کاری دشوار و غیر ممکن به نظر می رسد. این هم از دیگر نشانه های افسردگی است.
مشکلات خواب:
بسیاری از افرادی که دچار افسردگی هستند نمی توانند به راحتی بخوابند. آن ها ممکن است صبح خیلی زود بیدار شوند یا شب هنگامی که به رختخواب می روند برای به خواب رفتن دچار مشکل باشند. برخی نیز بسیار بیش از مقدار عادی و معمولی می خوابند.
تغییر اشتها و وزن:
بعضی از افراد به دلیل افسردگی، اشتهای خود را از دست داده و در نتیجه با کاهش وزن نیز رو به رو می شوند.
گروهی دیگر ممکن است به غذاهای خاصی مانند کربوهیدرات ها تمایل پیدا کنند و در نتیجه دچار اضافه وزن شوند.
از دیگر مشکلات جسمی ناشی از افسردگی می توان به داشتن سرگیجه با احساس سبکی سر نیز اشاره کرد. این علائم ممکن است همراه با مشکلات دیگری نیز رخ دهند. از این رو بسیاری از افرادی که با افسردگی رو به رو هستند هیچ وقت به فکر این که این مشکلات ناشی از حالت روحی خاص شان است، نمی افتند؛ زیرا آن ها احتمال آن را هم نمی دهند که این علائم ممکن است از افسردگی ناشی شده باشد.
برخی محققان معتقدند افسردگی با عدم تعادل مواد شیمیایی خاصی در مغز مربوط است.
درمان علائم جسمی
در برخی موارد، آغاز درمان افسردگی(البته با توجه به روحیات و حالات بیمار) می تواند این علائم جسمی را نیز کم رنگ تر کند؛ اما حتما دقت داشته باشید که در مورد این نشانه ها با پزشک خود صحبت کنید و با این فکر که آن ها به زودی برطرف می شوند، ناگفته رهای شان نکنید. [ شنبه 11/4/90 ] [ 1:35 عصر ] [ ali nikchi ]
تفاوتهای ترس و اظطراب
گر چه عمدتا ترس و اضطراب به صورت مترادف به کار می روند، اما روانشناسان در زمینه بالینی بین آن ها فرق می گذارند. اضطراب (Anxiety) هشداری است که فرد را گوش به زنگ می کند; یعنی به فرد هشدار می دهد که خطری در راه است. ترس (fear) نیز هشداری است که فرد را گوش به زنگ می کند اما وجه تمایز آن از اضطراب این است که در پاسخ به خطری معلوم، بیرونی و معین ایجاد می شود، حال آن که اضطراب در پاسخ به تهدیدی پیدا می شود که نامعلوم، درونی و مبهم است و گاها از تعارض منشا گرفته است. هنگامی که در برابر یک سگ وحشی یا یک اتومبیل پر سرعت قرار می گیریم دچار حالت ترس، و زمانی که به دلیل دیر کردن دوست خود آشفته ایم و غرق در خیال، دچار حالت اضطراب می شویم. به معنای دیگر محرک ترس، کاملا مشخص و عینی است و تا حد زیادی به زمان حال مربوط است، در حالی که محرک اضطراب مبهم، کلی و متعلق به آینده است. فی الواقع اضطراب فاصله و شکاف میان حال و آینده است. انسان بدان دلیل مضطرب می شود که وضعیت موجود را رها می کند و درباره نقش های احتمالی ای که در آینده ایفا خواهد کرد، به تفکر می پردازد. چنان چه فرد در زمان حال به سر برد
خبر جدید:دوستان عزیز اگر موافق هستید مظوع را عوض کنم نظر دهید کارکردهای انطباقی اضطراب
با این همه اضطراب به خودی خود چیز بدی نیست و حتی در حد خفیف کاملا مطلوب است چرا که فرد را برای برنامه ریزی و آینده نگری آماده می کند. گفته می شود که اگر اضطراب نبود، هیچ یک از ما از پشت میزمان بلند نمی شدیم! بنابراین اضطراب باعث می شود فرد برای پیشگیری از خطرات و تهدید های آینده یا دست کم، جهت تخفیف عواقب آن ها کاری بکند; به هر حال زندگی آبستن حوادث است و در وقت مقرر بر سرما خواهد ریخت. سخت کوشی با هدف کسب آمادگی برای امتحان، جا خالی دادن وقتی که توپی را به طرف ما پرتاب کرده اند، خزیدن در رختخواب پس از اعلا م خاموشی در سربازخانه جهت پیشگیری از مجازات! و دویدن برای رسیدن به آخرین قطاری که ما را به مقصد می رساند، همگی نمونه هایی از محدود ساختن خطر و تهدید در زندگی روزمره است. یعنی اضطراب فرد راگوش به زنگ می کند تا اقداماتی انجام دهد که از خطر جلوگیری شود.
انواع اختلا لا ت اضطرابی
اختلا لا ت اضطرابی شامل 5 تشخیص عمده می باشند:
شخص مبتلا به اختلا ل اضطراب فراگیر (GAD) همواره در رابطه با موضوعات جزیی شدیدا مضطرب می شود. یک فرد طبیعی گهگاه نگران می شود اما بیماران مبتلا به این اختلا ل، نگرانی های مزمن دارند. آن ها ساعت ها راجع به گستره وسیعی از موضوعات مختلف احساس نگرانی می کنند و این دلشوره ها را اموری مهارناپذیر می دانند. این نوع اضطراب که در اکثر روزها وجود دارد با برخی علا یم زیر شناخته می شود:
[ شنبه 14/3/90 ] [ 10:0 صبح ] [ ali nikchi ]
<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} h1 { margin-right:0in; margin-left:0in; font-size:24.0pt; font-family:"Times New Roman"; font-weight:bold;} h2 { margin-top:12.0pt; margin-right:0in; margin-bottom:3.0pt; margin-left:0in; text-align:right; page-break-after:avoid; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:14.0pt; font-family:Arial; font-weight:bold; font-style:italic;} h4 { margin-top:12.0pt; margin-right:0in; margin-bottom:3.0pt; margin-left:0in; text-align:right; page-break-after:avoid; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:14.0pt; font-family:"Times New Roman"; font-weight:bold;} a:link, span.MsoHyperlink {color:blue; text-decoration:underline; text-underline:single;} a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed {color:purple; text-decoration:underline; text-underline:single;} p { margin-right:0in; margin-left:0in; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in;} div.Section1 {page:Section1;} --> افسردگی هم، زنانه و مردانه دارد
بررسی دو قلو ها و کودکان به فرزندی پذیرفته شده نشان می دهد که افسردگی به طور یکسان در هر دو جنس به ارث می رسد. یک مرد افسرده و یک زن افسرده به میزان یکسان احتمال دارد که پدر یا مادری افسرده داشته باشند. اما بررسی های اخیر بیانگر چند تفاوت میان زنان و مردان از لحاظ عوامل خطرساز برای افسردگی است. در مردان و نه در زنان، خطر ژنتیکی ابتلا به افسردگی با خطر ژنتیکی ابتلا به اضطراب و اختلالات کرداری همراهی دارد. اعتماد به نفس پایین و از دست دادن پدر یا مادر در دوران کودکی نیز با افسردگی مردان بیشتر مرتبط است تا افسردگی زنان. افسردگی، تقصیر هورمون ها است؟ مهم ترین شاهد در مورد علت تفاوت شیوع افسردگی در مردان و زنان این است که زنان تنها در سال های باروری شان، یعنی از دوران بلوغ تا یائسگی نسبت به مردان بیشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستند. سوال این است که این شاهد را چگونه تفسیر کنیم؟ مظنون آشکار، هورمون های جنسی زنانه است. یک نظریه این است که زنان به این خاطر بیشتر در معرض افسردگی هستند که در بدن آن ها میان هورمون های استرس و هورمون های جنسی تداخل هایی مشکل آفرین ایجاد می شود. در شخصی که تحت استرس است، استروژن باعث ایجاد افسردگی و اضطراب می شود و تستوسترون عمل عکس را انجام می دهد. شاید به همین علت باشد که مردان ظاهرا از لحاظ جسمی نسبت به زنان کمتر دستخوش عواطف می شوند. برخی از پژوهش ها نشان داده اند در صورتی که تنها علایمی مانند غمگینی، نومیدی و احساس گناه به حساب آید، میزان افسردگی در میان زنان و مردان مشابه می شود. این تفاوت ناشی از زیادی علایم جسمی افسردگی مانند خستگی، تشویش، بی خوابی یا پُرخوابی و بی اشتهایی یا پُرخوری در زنان است. به غیر از عوامل هورمونی، تاثیرات فرهنگی و تقاضاهای اجتماعی هم در این تفاوت شیوع افسردگی بین زن و مرد نقش دارند. وظیفه مراقبت از فرزندان و خطرات عاطفی مربوط به آن عمدتا به دوش زنان می افتد. در نوجوانی، دختران شروع به نشان دادن اعتماد به نفس کمتر و احساس گناه بیشتر نسبت به پسران می کنند. برخی از دانشمندان اعتقاد دارند که میزان افسردگی در زنان با تغییر مقام اجتماعی آن ها تغییر می کند. بررسی در برخی از گروه های اجتماعی که برابری زن و مرد در آن ها ایجاد شده است، مثلا دانشجوبان کالج از طبقه اجتماعی مشابه که در خوابگاهی مشابهی زندگی می کردند، تفاوتی را در میزان افسردگی زنان و مردان نشان نداد.
میزان نسبی پایین تر افسردگی مردان ممکن است یک خطای تشخیصی باشد. اغلب گفته می شود که مردان دوست ندارند حتی نزد خودشان قبول کنند که افسرده هستند. آن ها ممکن است احساس کنند که نشان دادن احساس نومیدی یا تردید نسبت به خود، نشان ضعف است یا با مردانگی آن ها تناقض دارد. آن ها ممکن است بترسند در صورتی که کارفرما یا همکاران شان این موضوع را بفهمند، چه اتفاقی ممکن است رخ دهد. بنابراین آن ها سکوتی غمگینانه را انتخاب می کنند یا به " نشانگان افسردگی مردانه " مبتلا می شوند که در آن افسردگی به شکل خشم، تحریک پذیری یا سوء مصرف مواد مخدر تظاهر می کند.
البته اکراه مردان از پذیرفتن احساسات شان ممکن است تمام تفاوت میان مردان و زنان از لحاظ شیوع افسردگی را توجیه نکند زیرا بررسی ها نشان می دهند که حتی در میان افرادی که به دنبال درمان پزشکی افسردگی شان نمی روند، شیوع افسردگی در زنان بیش از مردان است. افسردگی در مردان از دو جنبه که هر دوی آن ها با میزان بالاتر مرگ و میر در مردان ارتباط دارند، ممکن است نسبت به افسردگی در زنان بیماری وخیم تری باشد. افسردگی عامل خطرساز اصلی برای خودکشی است و مردان چهار بار بیشتر نسبت به زنان ممکن است به علت افسردگی دست به خودکشی بزنند و در سنین بالاتر میزان خودکشی در مردان 10 برابر زنان می شود. یک دلیل این میزان بالاتر خودکشی، ممکن است اکراه مردان نسبت به بیان احساسات شان و درخواست نکردن کمک هنگام ناامیدی باشد. یک مشکل مرگبار دیگر در مردان مبتلا به افسردگی بیماری قلبی عروقی است. افسردگی بر فشار خون، لخته شدن خون و دستگاه ایمنی اثر می گذارد. افسردگی یک عامل خطرساز شناخته شده برای بیماری عروق کرونری قلب، حمله قلبی و سکته مغزی است. مردان به خصوص مستعد این بیماری ها هستند زیرا حتی در شرایط عادی هم به میزان بالاتر و در سنین پایین تر نسبت به زنان به این بیماری ها مبتلا می شوند. تستوسترون و افسردگی افسردگی به خودی خود اثرات مخربی بر کارکرد جنسی به جای می گذارد. حدود 40 درصد مردان در سنین 40 تا 60 سال ممکن است درجاتی از اختلال نعوظ را تجربه کنند و افسردگی یک علت شایع این مشکل است. یک علت شایع دیگر میزان پایین تستوسترون، هورمون جنسی مردانه است که در 25 تا 55 درصد مردان بالای 50 سال و 75 درصد مردان بالای 70 سال رخ می دهد. کمبود تستوسترون ممکن است به علایم خفیف تا متوسط افسردگی بینجامد و بنابراین ممکن است یک چرخه علت و معلولی پیچیده میان افسردگی، میزان پایین تستوسترون و اختلال نعوظ وجود داشته باشد که گاهی بیماری های جسمی فرد و داروهایی که برای آن ها مصرف می کند نیز آن را پیچیده تر می کند. برای مثال داروهای دیابت و فشار خون بالا عوارض جانبی جنسی دارند. در برخی از مردان، درمان با تستوسترون ممکن است هم به درمان افسردگی و هم کارکرد جنسی آن ها کمک کند. البته مصرف درازمدت تستوسترون هم با عوارض خاص خود همراه است.
1- افسردگی مردان اغلب تشخیص داده نشده باقی می ماند؛ مثلا به این دلایل: اکراه از بحث کردن در مورد علایم افسردگی، بیماری روانی را به عنوان تهدیدی برای مردانگی به حساب آوردن، مقاومت در برابر درمان های افسردگی.
رفتار خشونت آمیز، خشمگین شدن نامتناسب، رفتارهای گریز مانند مشغول کردن بیش از حد خود در کار یا ورزش، دست زدن به رفتارهای پُرخطر مانند رانندگی بی احتیاط، بی بند و باری جنسی و افکار خودکشی.
3- مردان افسرده با احتمال بیشتری نسبت به زنان افسرده خودکشی می کنند. گر چه زنان بیش از مردان اقدام به خودکشی می کنند، اما مردان با احتمال بیشتری در خودکشی موفق می شوند که این سه علت در آن دخیل هستند: مردان از روش هایی استفاده می کنند که مرگبارتر است؛ سریع تر به افکار خودکشی شان عمل می کنند و همچنین نشانه های هشداردهنده کمتری به اطرافیان بروز می دهند. منبع: Harvard Men,s Health Watch اگر می خواهید با پزشکان سایت مشورت کنید، اینجا را کلیک کنید برای شرکت در بحث های انجمن سایت مرتبط با بهداشت و سلامت، اینجا را کلیک کنید.
*مطالب مرتبط: |
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |